تبليغاتX
عشق گمشده من

عشق آلوچه نیست که بهش نمک بزنی، دختر همسایه نیست که بهش چشمک بزنی، غذا نیست که بهش ناخونک بزنی، رفیق نیست که بهش کلک بزنی عشق مقدسه , باید جلوش زانو بزنی


 

نوشته شده توسط رها در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ساعت 16:12 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط رها در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ساعت 15:55 موضوع | لینک ثابت


در زندگي لحظه هايي هست که احساس مي کني دلت واسه يکي تنگ شده

اونقدر که دلت مي خواد اونارو از روياهات بگيري و واقعا بغلشون کني

وقتي که در شادي بسته ميشه، يه در ديگه باز ميشه

ولي اغلب اوقات ما اينقدر به در بسته نگاه مي کنيم که اون دري رو نمي بينيم که واسمون باز شده

دنبال ظواهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند

دنبال ثروت نرو، چون براحتي از کفت ميره

دنبال کسي برو که خنده رو رو لبت ميشونه

 


 

نوشته شده توسط رها در شنبه بیست و پنجم آبان 1387 ساعت 15:54 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط رها در دوشنبه ششم آبان 1387 ساعت 16:0 موضوع | لینک ثابت


تو فصل سرد کابوس که درد و غم زیاده حاکم شهر سنگی یه حکم تازه داده تمام عاشقا رو سپرده دست جلاد گفته که دیگه این شهر هیچ عاشقی نمی خواد یکی یکی دلا رو بسته به چوبه دار گفته فقط بمونن قلبای سرد و بیمار بازم سکوت و تردید شهرو گرفته در بند جلادا عاشقا رو دوباره دوره کردن تو گرگ و میش این صبح یه قتل عام تازه ست تا شب رو دست این شهر یه عالمه جنازس مردم شهر سنگی هنوز اسیر صبرن به جای کلبه عشق به فکر سنگ قبرن


 

نوشته شده توسط رها در دوشنبه ششم آبان 1387 ساعت 15:57 موضوع | لینک ثابت


در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان ،
قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و سپس محکوم شد به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم
و من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم


 

نوشته شده توسط رها در چهارشنبه یکم آبان 1387 ساعت 17:24 موضوع | لینک ثابت


                        

                                               دوست دارم


 

نوشته شده توسط رها در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 12:35 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط رها در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 11:36 موضوع | لینک ثابت



اگه بری ...

اگه بری منم میرم تا برسم به عشق تو

تا نمونم اینجا بشم اسیره غصه های تو

فکر نکنی دروغ میگم یا که میخوام بازیت بدم

نه عزیزم من حاضرم جون واسه تو فدا کنم

فدات بشم چرا میخوای بری که من تنها بشم

بدون تو آواریه کوه و بیابونا بشم

یه خواهشی دارم ازت که منو تنها نذاری

حالا که مبتلات شدم نگی که بی من میتونی

با اینکه دور از خودمی بدون توی وجودمی

تو ذره ذره ی تنم انگار که توی خونمی

اینو هیچوقت یادت نره که من واسه تو می میرم

حتی اگه بشه میرم، تا غم تو چشمات نبینم

نخند بهم تو روخدا عاشقی تو،خوب میدونی

چه دردیه دوریه یار چه میکشم از دست عشق

چشام همش خیره به در تو لحظه های انتظار...


 

نوشته شده توسط رها در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 11:32 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط رها در جمعه بیست و نهم شهریور 1387 ساعت 2:5 موضوع | لینک ثابت